گویند یک امپراطور جهان خار ارتشی داشته که برای تقویت بنیان ارتش مزبور، در همه ی جهات، ازدواج را برای سربازانش ممنوع کرده، و در این میان یک بابایی پیدا می شود که بسیار متواضع الاضلاع است و دلش به حال عشاق می سوزد و دفتر ازدواج و طلاقی را احداث نموده؛ که نمی تواند قانونی باشد، و در ان مکان متبرک، حکم یک عمر... زندگی را می داده است. بر ما مشخص نیست که حالا چه فرجی می شده که او حکم را بدهد، چون فی الواقع کل عمل غیر قانونی بوده. حالا چه امضا کنند چه نکنند فرقی نداشته. به هر جال، گویا آن شاه خائن آن جوان عاقد را به درک می فرستد و وی مقام والای فناء الله می پیوندد.
حالا این داستان شخصی عاطفی چه ارتباطی به ما دارد؟ قسم به روح القُدس که نمی دانم. دقیقآ مثل آن است که بیاییم و در شب هالووین لباس های جنگول بپوشیم و به خیابان ها بزنیم. یا بیاییم شب کریسمس در کنار شومینه درخت کاج بزاریم و به شومینه جوراب آویزان کنیم.
به علت آن که ما از فیض سال نو خودمان ( نوروز ) و جشن تخلیه ی عواطف جوانانمان (جنگ پارتیزانی چهرشنبه سوری ) برخورداریم. لذا مورد هالووین و کریسمس را کنار گذاشته ایم و به مراسم سراسر میمون ولنتاین پناه برده ایم، با این خیال که ما نداریم ( از این دست جشن ها ). ضمن تاکید این موضوع که ما جمعا داریم و خوبش را هم داریم و از آن درازهایش را ( از نظر طول ) هم داریم به عبارت گویا تر روز اصلی عشاق ما 29 بهمن است؛ و ما از آن مطلع نیستیم که داد و بیداد، ایرانیان پارسی گوی ساطع کردن الطاف عاشقانه ی خود روزی را تعیین نموده ( اونها هم آره و این حرف ها ) و در آن روز، کارهای متفاوتی می کردند که در این مقال نمی گنجد.
اما چیزی که برای من واضح و مبرهن است، ایرانیان عاشق مثله شیرین و فرهاد، شیرین و خسرو، خسرو و لیلی، فرهاد و لیلی و همین طور به شکل ضربدری، به مانند امروزی ها نبودند. آن ها واقعآ عاشق بوده و برای عشقشان سرشان که هیچ، حاضر بودند جاهای دیگرشان را هم به آستان معشوق تقدیم کنند. و احتمالآ پارسی گویان و ابرانیان هم به همین پاس داشت سعی کردند کینه های خود را با معشوقشان حل کنند و با گلی به یادگار دوران شیرین و زودگذر عاشقی ( محاسبه شده که مدت عاشقی رابطه ی معکوس با شدت عشق دارد و سرعت آن به اندازه ی سرعت تغییر 180 درجه ی سخنان... است ) به یکدیگر می دادند و از این دست به دست و پای معشوق مورد نظر می افتد و با ( !!! ) اما امروزه، به شکل حادی مشاهده می شود که عاشق ها با مالش بسیار، سعی دارند تا معشوق مربوطه از چنگشان در نرود و برای این کار اشیاء مفید و واقعآ یادگاری مثل: عروسک خرس، قلب تیر خورده، فنجون آی لاو یو، زیر سیگاری آی لاو یو، ترموکوبل را به طرف اهدا می کنند تا از تمامی جهات اثبا شود که آقا، خانوم به جون تو شمارو می خوایم... آی لاو یو و البته با عرض معذرت باید عرض کنم که بعضی از این دوستان، حرکت ضربدری شیرین، خسرو، فرهاد و لیلی من را با اشتباه برداشت کرده و آن را تبدیل به خسرو و فرهاد و لیلی و شیرین کرده و به اصطلاح به ما نشان می دهند که پیام دکتر مربوطه که می گفت از اینه در کشور نداریم کاملآ درست و متین بوده است.
کافه داستان کلآ هر اثری که کیفیت مطلوب داشته باشد منتشر می کند. داستان کوتاه، مقاله و شعر های خود را به ایمیل کافه داستان ارسال نمایید
مجموعه شعر "درها و کوچه" رضا مرادی اسپیلی ـ نشر ثالث ـ قیمت: ۱۲۰۰۰ ریال
مجموعه داستان "در کوچه های ما" آیدا مرادی ـ نشر شهروند ـ قیمت: ۱۰۰۰۰ ریال
. داستان کوتاه .
انگشت نما /چهل ام/حنجره ی لال/2۴ متر پایین تر/سگول/گلی
. فلش فیکشن .
. شعر .
باران/رویای هر روزه/خفتگان انتظار - هم بودگاه عصیان
. مقاله .
نشستن زیر درختان زیتون و چشیدن طعم گیلاس/كينه های ازلی در تاجر ونيزی
. ترجمه .
ده نکته برای نوشتن داستانی در حد انتشار/هفت شیوه برای نوشتن فلش فیکشن
. پرسه ها .