شماره نهم کافه داستان: پنج اردیبهشت 87
شماره دهم کافه داستان: پنج خرداد 87
بررسی زندگی و آثار آلبر کامو/سهند سرحدی
آشتی کنان سارتر و کامو/علیرضا اجلی
آلبركامو و دغدغه های آدم اول/عليرضا ذيحق
نگرشی بر شخصیت ادبی و اجتماعی آلبر کامو با تکیه بر رمان
بیگانه/طلوع
اهميت حفظ و گسترش زبان فارسی - بخش دوم/فرهاد عرفانی
و این عاقد لعنتی... /آران غریب پور
در سر من چیزی نیست به جز ذرات غلیظ خون/سمیه یحیایی
بهش گفتم تو دیگه بابام نیستی/مصطفی طباطبایی
ناگهان چه زود دير می شود/سینا آذرم
صدای نازک زنانه/مهدی علاقه مند
چهار داستانک از افشين عموزاده ليچایی
شماره نهم نشریه کافه داستان را در حالی منتشر می کنیم که دلمان از این زمانه سخت شکسته است.
آلبر کامو هنگام جنگ جهانی وارد نهضت مقاومت فرانسه شد.ک وی در مجله ی کومبا نقش سر دبیری را پذیرفت و در آن جا مقالاتی آتشین منتشر کرد. در یکی از مقالات معروف کومبا در باب تعهد انسانی نوشت: (( شاید به عنوان هنرمند نیازی نباشد که ما در امور عصر خود دخالتی داشته باشیم؛ اما به عنوان انسان چرا. ))
کامو و سارتر دور میزی در یک کافی شاپ نشسته اند و من کاملأ ناگهانی به سمت آنها می روم و دوست دارم که با آنها صحبتی داشته باشم. کنار آنها می نشینم و کامو و سارتر در حالی که دارند با هم دعوا می کنند من را میبینند.
آلبر کامو که در سال 1957 جایزه ی نوبل ادبی را به دلیل خلق آثاری که در آنها به طرح مشکلات باطن بشری در عصری نو می پرداخت دریافت کرده بود در کتاب آدم اول هم که در سه سال آخر زندگی اش مشغول آفرینش آن بود، همچنان انسانگرا و جویای عدالت است .
((وظیفهی انسانی ما کشف اسراری است که روانهای آزاده را از چنگال اضطراب دائم برهاند. وظیفهی ما دوختن پارگی و قابل تصور گردانیدن عدالت در جهانی چنین آشکارا ستمگر، و نمودن چهره ی بهروزی به مللی است که گرفتار بلای این قرن گشته اند . البته رسیدن به این مقصود مستلزم تلاش فوق طاقت ، یعنی کوششی که دیرتر به ثمر می رسد . همین و بس.))
آلبر کامو

اما چیزی که برای من واضح و مبرهن است، ایرانیان عاشق مثله شیرین و فرهاد، شیرین و خسرو، خسرو و لیلی، فرهاد و لیلی و همین طور به شکل ضربدری، به مانند امروزی ها نبودند.
گفتی: «درس؟! نه، توی پاریس کسی درس نمی خونه. آرایشگری یاد گرفتم.» من زیر لب گفتم: «ترجیح می دادم در پاریس فلسفه بخوانم تا در مارسی پزشکی.»
روی نیمکت نشسته ایم، برف شروع به باریدن کرده، برگی روی زمین چندبار غلت می خورد. به چیزی فکر نمی کنم؛ فقط خودم رو، توی آغوش بغل دستی رها کرده ام. گوشش رو که خیلی یخ کرده رو پیشونیم می کشونه. منتظره مثل کسی که می خوان بچه اش رو بیرون بیارن.
من هیچی نمی گم، طوری روی نیمکت لَم داده ام؛ که شبیه زنهای حامله به نظر میام!
_ بگو نمی خواد طفره بری.
_ ساعت چنده ؟
_ چرا می پرسی؟
_ می خوام بدونم خوش ساعت هست یا نه ؟
همهی بچههای شیفت شب و خدماتیها شامشون رو خورده بودن و یحیی مشغول بستن در غذاخوری بود، منم در ِ تعاونی رو که کنار غذاخوری بود بستم. قاسم و احمد پریدن عقب لندرور یحیی. من آرام آرام از کنار ماشین رد شدم و دستم رو براشون بالا بردم. یحیی گفت:« برسونمت آقا مهدی، هوا سرده.» گفتم:« نه میخوام پیاده برم، هوا بخوره به کلم.» گفت:« چیه باز میزون نیستی؟ چرا اینجا میمونی؟ آخه تا کی؟ برگرد شهر پیش زن و بچههات.»
خورشید توی آسمان دیده نمی شد. پنجره های تمام ساختمان ها بسته بود. مغازه ها تک و توک باز بودند. ماشین نقره ای رنگ تازه شسته شده ای به آرامی میدان را دور زد و مستقیم از خیابان دست راستی ام بالا رفت.
عصبی بود ، خیلی عصبی ... یه قرص آرام بخش با ۲ لیوان آب خورد و روی تختش دراز کشید ... کمی غلط زد تا اینکه بالاخره خوابش برد ... یه لحظه حالش بد شد ... اُق زد و بالا آورد ...
یوسف سمندی مثل هرروز سر ساعت پنج عصر، بعد از دو ساعت اضافهکاری در اتاق بایگانی را قفل کرد، کلیدش را به نگهبان اداره داد و کارتش را با دقت از شیار دستگاه ساعتزن عبور داد و چهل دقیقه بعد به خانه رسید. اما اصلا" انتظار نداشت نیم ساعت بعد صدای زنگ تلفن چرت بیوقتش را پاره کند. آنطرف خط برای اولین بار صدای نازک زنانهای به اسم کوچک صدایش کرد.
طناب را كه محكم كرد ديگر لباسها خشک شده بود. اين چه رسم زندگی است جايی نيست تا عقايدت را پهن كنی.
نشریه اینترنتی کافه داستان مستقل است مطالب منتشر شده در کافه داستان بیانگر نظرات و آرای نویسندگان آن است حق ویرایش مطالب ارسالی برای کافه داستان محفوظ است. داستان، مقاله، شعر های خود را برای کافه داستان ارسال کنید.کافه داستان آثار منتخب را در شماره بعدی منتشر می کند
.«بيضايی» در «وقتی همه خوابيم» تهران را بازسازی كرد
.كيارستمی: از 10 سالگی با سعدی آشنا شدم
.«شيرين» كيارستمی برای كن زيرنويس شد
.به درخواست پرويز شهبازي، عباس كيارستمی پلان پايانی «عيار 14» را كارگردانی كرد
.انتشار نخستین شماره نشریه «نیمه تاریک»
.تلویزیون رافراموش نکن: تلویزیون و روشنفکران ایرانی (2)